الملا فتح الله الكاشاني
162
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يا قيام قيامت * ( لَكافِرُونَ ) * ناگرويدگانند و منكران و پندار ايشان آنست كه دنيا ابديست و آخرت سمت وقوع نپذيرد و در مجمع آورده كه علم متفكر در نفس خود بجهة آنست كه آن مستلزم علم او است به آنكه خلق جميع اشياء مقرون به حق است و مصحوب بغرض و حكمت كه هر گاه شخصى بطريق تفكر عالم شد به آنكه او محدث و مخلوقست و او را لا بد است از محدث قديم كه قادر و عالم و حكيم باشد و فعل قبيح نكند هر آينه خواهد دانست كه محدث قديم او را بعبث ايجاد نكرده بلكه به جهت غرض صحيح خلق فرموده كه آن تعريض است به ثواب و اين تمام نميشود مگر به تكليف پس ناچار است او را از جزاء كردار و چون آن جزا را در دنيا نمىيابد پس البته خواهد دانست كه در سراى ديگر جزا داده خواهد شد بعد از آن بنوعى ديگر تنبيه بندگان مىكند بقوله * ( أَ وَلَمْ يَسِيرُوا ) * آيا سير نمىكنند استفهام براى تقرير است يعنى البته سير مىكنند * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين يعنى بمصارع ثمود و عاد بوقت تجارت * ( فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ ) * پس ببينند كه چگونه بود * ( عاقِبَةُ الَّذِينَ ) * سرانجام كار آنان كه بودند * ( مِنْ قَبْلِهِمْ ) * پيش از ايشان از امم ماضيه * ( كانُوا ) * بودند آن گروه * ( أَشَدَّ مِنْهُمْ ) * سختتر از اهل مكه * ( قُوَّةً ) * از روى توانايى چون عاد و ثمود و اضراب ايشان * ( وَأَثارُوا الأَرْضَ ) * و به گردانيدند زمين را يعنى تقليب ظاهرا نكردند به باطن و عكس جهت زراعت حبوب و غروس و اشجار و استخراج معادن و استنباط آب و غير آن و تسميهء ثور به جهت آنست كه اثاره زمين مىكند و تسميهء بقر به جهت آنكه بقر شق آن مىكند * ( وَعَمَرُوها ) * و عمارت كردند آن را از بناء دور و تشييد قصور و غير آن * ( أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها ) * بيشتر از آنچه عمارت كردند مكيان كه اهل وادى غير ذى زرعند و مر ايشان را در غير آن موضع تبسيطى نيست و يا آنكه عمر يافتند در دنيا بيشتر از اعمار قريش * ( وَجاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ) * و آمدند بايشان پيغمبران ايشان * ( بِالْبَيِّناتِ ) * بآيتهاى روشن و يا معجزهاى هويدا و ايشان بدان نگرويدند و حقتعالى دمار از روزگار ايشان برآورد * ( فَما كانَ اللَّه لِيَظْلِمَهُمْ ) * پس نبود خدا كه ظلم كرده باشد برايشان يعنى بى ارسال رسل و بى كفر و تكذيب ايشان را هلاك كرده باشد * ( وَلكِنْ كانُوا ) * و ليكن بودند كه * ( أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ) * كه بر نفسهاى خود ستم كردند بجهة علم ايشان به آنچه مؤدى تدمير و استيصال ايشان شده از معرفت ايشان بموجبات عقوبات و عدم قبول ايمان در آيهء نهاكم اهل مكه است